محبت خالصانه
شنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۵ ، ساعت ۱۰:۵ ب.ظ
دوستم و همکار قدیمی من در زمان حاضر هانا رو برای اولین بار دید روی رسم مهربانی و شعور دست هانا رو بوسید و گفت :تو نمیدونی ما چقدر منتظرت بودیم تو به دنیا بیایی ... بعد منو گرفت بغل و گفت خدارو شکر مادر شدی ... خدارو شکر مادر دختر شدی .
نویسنده: لیلی
