روز نوشت های یک مامان تازه کار که سعی می کنه مادر خوبی باشه :)
دارم بخشی از تدریس هام رو می بینم تا برای سال اینده بدونم کارم چطوری هست و باید چی رو از حالا اماده کنم ...دارم می کاری رو می بیینم ...یه نمایش عروسکی برای تدریسش داشتم و هانا با دیدنش محو فیلم اموزشی من شده
خوب به نظرم فعلا از دخترم نمره ی قبولی گرفتم چون خیلی خوشش امد و من خیلی ذوق کردم که اون خوشش امد .
احتمال خیلی زیاد امسال مجازی هست ...منطقی هست الان شروع کنم و کم کم تدریس بگیرم اما تا شهریور سمتش نمیرم بگذار ببینم اوضاع چطوری میشه با هم پایه جدید هم صحبت کردم خانم خوبی به نظر می اید ولی اینکه سال اول همکاریمون مجازی هست خیلی هم عالیه به نظرم ...هرچند من روی رفتن سرکار و بودن توی محیط اجتماعی حساب کرده بودم که کمی خستگی روحیم رو بگیره اما قطعا خونه ماندن و مراقبت تمام وقت خودم از هانا برام یه نعمت بزرگه ! هرچند نمیدونم با هانا چقدر چالش داشته باشم اما خوب من یه کانال کامل از تدریس هام دارم که توی تلگرام هست و میشه از اون هر وقت کم اوردم استفاده کنم محتوای اماده هم که همیشه هست مهم تر از همه مثل سال اول کارم نیستم که ندونم چی به چی هست ...هرچند خدایی بعضی فیلم هام رو می بینیم میگم ای وای اینجا اشتباه داشتم ...چیزی فاحشی هم نیست ها مثلا توی نوشتن کلمات اون دقتی که سالهای بعد کسب کردم رو ندارم چون نمی دونستم بچه ها چقدر لوح خام هستند و چقدر از من مدل نوشتن من الگو می گیرند . برای همین الان حاضر نیستم کلاس کاریم رو با تنبلی فیلم نگرفتن برای چنین تدریسی خراب کنم ...نمی دونم متوجه منظورم میشید یا نه میشه همون رو ارسال کرد اما من دوست ندارم همون خطای جزیی هم باشه . یه سری تدریس هم توی گوشیم دارم که خیلی خوبن تدریس هام سرکلاس هست انها رو احتمالا براشون بفرستم ...حالا باید دید در اینده چی پیش می اد .
امیدوارم تا تابستان سایه این جنگ از روی کشور بره و بچه هامون بتوانند توی کلاس درس بخوانند چون تمامش خواندن و نوشتن نیست ...مهارت اجتماعی هست و مهارت استقلال هست و اصلا بچه ها هستن که به معلم جون می دهند تا با انگیزه تدریس کنه بخصوص کلاس اولی های شیرینم ...یعنی از فرشته بودن دوتا بال کم دارند این فسقلی ها ...
وای من سرهانا باردار بودم دوست هم نداشتم بچه ها رو وارد این مساله کنم پس چیزی نگفته بودم اما دکتر گفته بود حداقل فعالیت رو داشته باش برای همین سرکلاس بیشتر دیگه می شستم و کمتر راه می رفتم ...یه روز یکی شون امد گفت تو دلت نی نی داری ؟ گفتم نه چطور ؟ گفت پس چرا همه اش نشستی پاشو راه برو ...یکم ناز ما رو بکش ...سرمون رو بوس کن ...چیه همش نشستی
اصلا انگار همین رو لازم داشتم اصلا جون گرفتم پاشدم چرخیدم و زمان تمرین حل کردن ماچ به کله نثارشون کردم ...قشنگ رابطه دو طرفه است بخصوص که منم عاشق دختربچه ها هستم .
در هر صورت امیدوارم امسال سال خوبی برامون باشه و با چالش هاش بگذره










برچسب:
نویسنده: کاوه مهدوی