خرید بک لینک

دوست دارم حتما امروزم ثبت بشه .

چند روز پیش که درد گوشم منو به مرز جنون رسونده بود و هانا هم داشت سرفه میکرد با دلخوری به رضا گفتم قبلا یه نذر نون پنیر سبزی داشتم خیرات میکردم شتابان بساط مریضی از خونه جمع میشد رضا هم گفت بیا 17 ربیع بریم حرم حضرت عبدالعظیم و نون پنیر سبزی بدهیم یا شیرینی

تسبیح بامزه

دیروز که عرضهگاه بودیم یه بسته شکلات برای خونه سفارشم بعد رفتم دکتر دیگه اصلا خیالم نبود که برم حرم ...شبم که خونه رو شلخته رهاش کرده بودم اما اخر شب دلم طاقت نیاورد یه سبد کوچولو دارم اوردم چندتا شاخه گل نرگس مصنوعی که دارم رو زدم به دسته اش و خوشگلش کردم و کل بسته ی شکلات به اضافه ی دو مشت شکلات متفاوت به نیت رفقای بلاگفا رو ریختم داخل سبد . بعد یه دونه از تسبیح های نذری مامانم مانده بود و منم مثل خواهرم دلم رو زدم به دریا تسبیح خودم رو هم انداختم توی سبد بلکه منم حاجت بگیرم .

صبح اول خونه رو مرتب کردیم و برنج خیس کردم و هرچی به مامانم اصرار کردم نیامد و دیگه سه تایی رفتیم حرم...حرم یکم تا خونه ی ما دوره تقریبا 40 دقیقه تو راه هستم . رسیدیم حرم ...هانا خانم گل گلاب سبد رو گرفت دست و به ادما می گفت بفرمااااید ...

دخترخوشگلمم و من باهم شکلات های تولد پیامبر رو پخش کردیم و یه خانمی امد شکلات برداره ...تسبیح اول پیچید دور دستش امد بندازه تو سبد گفتم نه برای شماست ان شا الله که حاجت بگیرد

که یه دفعه زد زیر گریه گویا واقعا حاجت داشت ...

ماند تسبیح خودم ...

یه خانمی هم اونو برداشت ...چندقدم رفت ...برگشت و یه بیسکویت کوچیک انداخت تو سبدم و تسبیح رو هم برگردانند و گفت نه من میخواهم خودت با این تسبیح حاجت بگیری .

وای خدا تو قلبم پروانه های کوچولو پرپرپر زدند .

خدایی که حتی این طوری حواسش به بنده هاش هست ...خدایا شکرت ...مرسی که دلم رو ارام کردی من میدونم حاجت هنوز به صبر و دعاهای بیشتر نیاز داره ...

ان شا الله همه تون جاجت روا باشید من چون با وجود شیطنیت های هانا حتی توی زیارت ها خواهر خودم رو هم یادم میره یاد کنم به نیت شما ها شکلات ریختم هرکی دوست داشت یه صلوات بفرسته یه یکی از شکلات های نذری در زمان حاضر بشه برای اون و حاجتش ...

فقط چون بار اخر که توی این حرم رفتم و اخرین حاجتم هانا بود سه تا از دوستان بلاگفا رو که میخواستن مادر بشن مخصوص یاد کردم .

در زمان حاضر اگر جای جشن و مولودی رفتید منم یاد کنید .

یه چیز بامزه هم اینکه قبل رفتن به رضا گفتم هانا نمی گذاره من نماز بخوانم تو دو رکعت نماز به نیت حاجتم می خوانی ؟ گفت اره ...از حرم میزدیم بیرون پرسید راستی حاجت چی بود

با اه و حسرت گفتم خدا میدونه که دلم یه دونه پسر می خواهد

وایستاد ...خشکش زد ...رو به حرم می گفت یا حضرت عبد العظیم نمازم رو پس میگیرم من نمی دونستم حاجتش اینه

ولی دیگه کاریه که شده ...

برچسب: نویسنده: کاوه مهدوی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 15:15

صفحه بندی