خرید بک لینک

دیروز روز خوبی بود الحمدالله .

صبحش باز باید میرفتم مدرسه رفتم و یه سری زدم البته به همین زودی عذاب وجدان مادارنه آغاز کرده خفه کردنم چون باید ساعت 9 انجا می بودم اما هانا برخلاف همیشه و حتی برخلاف امروز که هفت و نیم صبح بیدار شده ...دیروز تا 8 و نیم خوابید و اخرسر مجبور شدم خودم بیدارش کنم و با همون صورت خواب الود و پوشک عوض نکرده و صبحانه نخورده تحویل مامانم دادم و تا یازده مدرسه بودم .

یه روز خوب

برگشتم یه بستنی برای هانا تهیهم و تند تند هم ماکارونی گذاشتم و هانا مثل خودمه ماکارونی دم نکشیده دوست داره دیگه ما غذا خوردیم و رضا هم رسید نهارش رو خورد ...پدر و دختر خوابیدن منم یه سریال دیدم و یکم کتاب خواندم یعنی منی که دیوانه وار عاشق کتابا بودم الان اینقدر اینستا عادتمون داده به کلیپ های سی ثانیه ای مگه میشه دیگه تمرکز کرد و بیست دقیقه کتاب خواند ؟البته متنش هم جالب نبود اسم کتاب هست کتاب فروش‌رسانیی کوچک بروکن ویل فکرکنم سلیقه ام از کتابهای نوجوانان داره به سبک های بزرگسالانه تر و فلسفی تر تغییر میکنه مثلا هنوزم کتاب سه شنبه ها با موری برایم جذاب ترین کتابی بوده که توی سالهای اخیر خواندم بگذریم

بعد عصر به دوستم پیام دادم می ایی بریم بیرون که خیلی دختر خوبیه اصلا ناز و ادا نداره بتوانه بیاد فوری میگه اره گفت اره و رفتیم یه چرخی زدیم ...دوستم منو بستنی مهمون کرد و بعد دیدم ای چه بامزه رضا برام پول زده یه تومن زده بود منم رفتم یه تعداد پیاله رنگی سرامیکی خوشگل و گوگولی سفارشم برای مثلا ترشی و اینها قشنگه البته الان که فکر میکنم یه دست دیگه هم لازم دارم این طوری مهمون بیاد قشنگ میشه ازش استفاده کرد برای مهمونی بستنی هم میشه توش سرو کرد . حالا شاید عصری رفتم خریداریم .

دیگه دیروز عصر به اندازه ی یک سالم حرف زدم و درد و دل کردم من و این دوستم از دوم دبیرستان دوستیم الانم همکار هستیم و هر دو معلم برای همین دیگه قشنگ خانواده ی هم رو میشناسیم و میشه کلی غیبت کرد ...

برگشتنی هم یه خونه ی خیلی خیلی خوشگل دیدم یادتونه گفتم سر راه مدرسه ی قبلی یه خونه بود که اقاقیا داشت اما خرابش کردن یه خونه ی نوساز ساختن ؟ همون خونه نشون دوستم دادم گفتم چقدر خوشگله نظرت چیه بیاییم بخریم ؟ دوستم گفت من طبقه ی اولش رو میخواهم ...منم طبقه ی شش رو می خواستم ...بعد صبح دیدم توی دیوار خونه رو پیدا کرده داخلش رو برام فرستاده ....داخلش از بیرونش قشنگ تر ...وفتارک الله به چنین مهندسی ...یه اشپزخونه ی پر از کابینت و پنجره های قدی و پر نور ...متراژش هم عالیه 140 متر ناقابل :) بهاش هم مفت 33 میلیارد ! جالبه دوستم می گفت خوبه پاسیو داره میشه توش آش پخت ...

حالا هفته ی پیش خواهرم می گفتن خونه ای که الان توش هست رو گذاشت 35 تومن من هنگ شدم و گفتم چه خبره ! کی داره بخره ؟ اونم گفت نمی دونم والا ...حتما دارند می خرند

دیگه امروز فهمیدم بله خیلی ها دارند و می خرند !

ان شا الله هرکی دوست داره صاحب خونه بشه خدا به دلش نگاه کنه و بزرگتر و بهتر از تصورش بهش خونه بده ...گرون تر و خاص تر ...شیک تر از تصورش

امروزم من میخواستم یه خونه تکونی کوچیکی بکنم منصرف شدم گفتم هفته ی اخر شهریور اساسی خونه رو باز می سابم که چندین هفته ی اول اوکی باشم .

برچسب: نویسنده: کاوه مهدوی تاريخ: يکشنبه 15 شهريور 1405 ساعت: 15:15

صفحه بندی